نتیجه گیری تندخوانی از کامنت حسین قربانی
در پی نظری که زیر پست حسین قربانی توی وبلاگش گذاشتم و جواب اون منجر به یه سری نتیجه گیری برای من شد.
جواب خودم رو گرفتم اما خب با یکم فکر بیشتر از چیزی رو که میخواستم دریافت کردم که اینجا مینویسمش.
نیازی نیست که کتاب رو رها کنی.
"تندخوانی فقط برای خواندن متن هایی که نمیخواییم وقت زیادی صرفشون کنیم کاربرد داره."
یه کتاب تحلیلی رو باید آروم خوند اما میشه یه رمان رو سریع و تند خوند. چون رمان ها معمولا فقط یه داستان هستن که نویسنده داره بهشون پر و بال میده و نهایتا بعد از خوندن اون رمان هم چیزی به جز چهارچوب اصلی اون رمان تو ذهنمون نمیمونه. در واقع کلیتش اینه که نباید همه کتاب ها رو با یک سرعت و به یک شیوه مطالعه کرد.
به همین دلیل هم هست که نیازی نیست مطالعه رو تعطیل کنیم. چون حتی اگه یه تندخوان ماهر هم باشی تهش باید بعضی کتابا رو آروم تر بخونی. به واقع تنخوانی با کندخوانی اصلا تناقضی نداره. بلکه در کنار هم و مکمل هم در مطالعه هستن و کمک میکنن وقتمون رو برای متون کم ارزش تلف نکنیم.
تمرین تندخوانی باید انجام بشه و مداومت داشته باشه تا توانایی چشم بالا و بالاتر بره و نیازی نیست که در حین این تمرینات مطالعه رو تعطیل کنیم.
بلکه تندخوانی به مرور تاثیر خودش رو نشون میده و سرعت ما توی خوندن رو بالا میبره. اما نهایتا باید دقت داشته باشیم که نباید همه ی متون رو با یک سرعت مطالعه کرد. بلکه بعضی متون با نهایت سرعت و بعضی متون با 20درصد سرعت که در کل افزایش سرعت و قابلیت چشم به مرور تاثیر خودش رو بروز میده و بهت کمک میکنه و بعد از یه مدت میبینی حداقل سرعتت هم از حداقل سرعتت قبل از شروع تمرین های تندخوانی بیشتر شده.
!!.mishnasi maro